شنبه هفتم مهر 1386
هرشب به هنگام خواب با خودش ميگفت : فردا روز خوبی خواهم داشت ...
اما روزها با بطالت و سردرگمی ميگذشتند ، بی هيچ تغييری ....
و باز هم هر شب وقتی خسته از زندگی روزمره به خانه ميرسيد و به بستر می رفت ، دوباره باخودش تکرارميکرد : فردا روز خوبی خواهم داشت ...
اما حتی يکبار هم با خودش نگفت : فردا ، روز خوبی را خواهم ساخت ....
نوشته شده توسط سینا به منش در ساعت 11:4 | لینک
|
