راجع به شبیه سازی خیلی چیزا خونده بود ، حتی یه روز که داشت یه روزنامه رو می خورد ، مقاله ای که بطور کامل در مورد شبیه سازی توضیح داده بود ، نظرش رو جلب کرد ، کل مقاله رو چندین و چند بار خوند . اون تیکه از روزنامه رو هنوز نگه داشته بود . تصمیم گرفت مقاله اش رو برای همون روزنامه بفرستد .
در کل نوشته اش از ترکیب شبیه سازی بجای کلون کردن استفاده کرد ، چون می دونست این علمیه که بومی شده و دیگه خودمون حق داریم اسم روش بذاریم . همیشه از اینکه روی علم و ساخته های خارجی اسم ایرانی می ذاشتن شاکی بود . همیشه می گفت یعنی چی که اونا یه عمر روش کارکنن بعد ما اسمش رو بذاریم دورنگار ! - تور نمایه ! - خودرو ! و هزار چیز دیگه ... میگفت مثل این میمونه که اونا به سنگ پای ما بگن فوت استون ! یا همین که به خوارزمی می گن الگوریتم ، خودش اشتباه اوناست ، ما چرا باید اشتباه اونا رو تکرارکنیم ؟ ... همیشه خنده اش می گرفت وقتی می شنید فرهنگستان زبان فارسی میگه نظرات خود را به شماره تلفن !!! فلان در میان بگذارید ... یه بار هم زنگ زد بهشون که بگه بابا همین که دارین می گین خودش فرانسویه ... ولی انگار هیچکس حرفش رو نفهمید ...
آره ، این گوسفنده نظرات خاص خودش رو داشت . راجع به خیلی چیزها هم اطلاعات زیادی داشت ولی بیچاره فرق آینه رو با شبیه سازی نمی دونست ... آخه فقط یه گوسفند بود ...
همه ما حرفهایی برای گفتن داریم ... حرفهایی برای نگفتن
من گاهی شعر میگم ... این برام نوعی بیان افکار و باورها و احساساتم هست ...
ولی یه سری حرفهایی هم دارم که شعر نمی شن . اینا فکرهای روزانه من رو می سازن ...
اینجا می خوام اینجور حرفهام رو بنویسم ... شاید یه جور یادداشتهای روزانه من باشن ... به عنوان خاطرات روزانه ام که بعدها خودم بخونم یا تو بخونی و با یه گپ و گفت تبدیلش کنیم به یه تجربه مشترک .
این نوشته ها ، خود واقعی <<من>> هستن . نسخه واقعی فکرها ، باورها و خاطراتم در یک محیط مجازی ...
انسانها جزیره های مستقل نیستن . ما مجموعه ای هستیم از تجربیات شخصی خودمان - تجربیاتی از زندگی اطرافیانمان - شرایط زندگی موطن و مسکنمان - آنچه به ما آموخته اند - کتابهایی که خوانده ایم - فیلمهایی که دیده ایم و خیلی چیزهای دیگر . در خیلی از اینها با دیگران نقاط مشترکی داریم ولی ممکنه از یک تجربه مشترک ، دو نفر با زوایای دید مختلف ، به باورهای مختلفی برسن ...
هیچکس کامل نیست ... هیچکس عقل کل نیست ... هیچکس نمی تونه تمام تجربیات دنیا را در خودش جمع بکنه ... هیچکس نمی تونه تمام کتابهای دنیا رو بخونه یا تمام فیلمها رو ببینه . عمر ما حتی کفاف فهرست نویسی تمام این چیزها رو نمی ده ... ولی اینجا ، این دنیای مجازی یه امکان جالب برای ما بوجود آورده ... امکان گفت و شنود و رشد کردن با باورهای مشترک و متفاوت ... من چیزی برای گفتن به تو دارم ، تو حرفی برای من ...
این یه راه هست ... مقصد مهم نیست ... زندگی همین رفتن هست ... گاهی همراهی مسیر را زیباتر میکند و سرعت قدمها را سریعتر ... امیدوارم همراه باشیم ...
من تشنه شنیدن هستم ، گاه از خودم - گاه از تو ... بگو
